بوسه…….شعری از هوشنگ ابتهاج
شهریور ۱۹, ۱۳۹۹
برگی از تاریخ معاصر ایران(سحرگاه نوزدهم ابان)
شهریور ۱۹, ۱۳۹۹

روح الله خالقی موسیقیدان بزرگ معاصر

یکی از علاقه مندیهایم خواندن سرگذشت ادمهایی است که در زمینه های
سیاسی ادبیات هنرو..تاثیر بزرگ و ماندنی بر جامعه گذاشته و یاداوری خاطراتشان هم ادای دین به انهاست و هم تلنگری برذهن ادمهایی چون من که قدر زندگی را خوب نمیدانیم و انطور که باید از ان استفاده نمیبریم..اکنون حدود پنجاه سال از ارمیدن روح الله خالقی موسیقیدان بزرگ معاصردر گورستان ظهیرالدوله واقع در خیابان دربند شمیران میگذرد…..

روح اله خالقی …حسین گل گلاب و بسیاری دیگر که نامی از انها نیست حدود هفتادو سه سال قبل برای نخستین بار این تصنیف را اجرا کردند ..اجازه بدهید توضیح دهم
سال ۱۳۲۳ است.وطن در اشغال سربازان بیگانه میسوزد.چهره ها در هم اما دلهای ادمیان چندان با هم بیگانه نیست.بغض گلوی بسیاری را میفشارد.انها که اگاه ترند عذاب بیشتری میکشند.حسین گل گلاب چهل و هفت ساله که رفتار ناشایست سربازان اشغالگر را با هموطنانش میبیند به دنبال گوشی برای شنیدن دردهایش است.راه انجمن موسیقی را میگیرد و در انجا روح اله خالقی را میبیند که در پاسخ به یاس و بغض فروخورده اش از او میخواهد تا کاری بکند.غصه خوردن دردی را دوا نمیکند.حسین مینشیند و شعر ای ایران را مینویسد.روح اله در دستگاه دشتی و بر اساس یک ملودی بختیاری برای ان موسیقی میسازد و سرود جاودانه ی ای ایران متولد میشود.خالقی البته این سعادت را پیدا میکند که بیست و یک سال بعد در سالزبورگ اطریش دور از وطنی که سخت ان را دوست داشت جاودانه شود و بعد برای همیشه در گورستان ظهیرالدوله بیارمد تا بعد ها(یعنی زمانی که انقلاب پنجاه و هفت به ثمر مینشیند) وقتی که عده ای را به جرم خواندن سرود ای ایران روانه زندان میکنند ازغصه زانوی غم در بغل نگیرد و دق نکند.حسین اما شوربختانه هنوز زنده است و روزهایی را بیاد می اورد که با خشم پا کوفت و راه انجمن موسیقی را پیش گرفت.(منظور سالهای بعد از ۵۷ است که اوردن اسم ایران چیزی در حد ارتداد بود و خواندن این سرود گناه نابخشودنی ….حسین گل گلاب در سال۱۳۶۳در تهران در گذشت).بعد ها اما وقتی که میشود از نام ایران و وطن دکانی باز کرد حتی انها که با ساختن داستان دنباله دار اخراجیها سخترین توهینها را به ایرانیان میکنند صلاح کار را در این میبینند که در پایان یکی از داستانهایشان مردم ایستاده در سالن سینماها را ببینند که با چه شوقی این سرود مقدس را دسته جمعی میخوانند.بیایید تا با هم ماندگارترین تصنیف همه دوران زندگی ایرانیان را بخوانیم

ای ایران ای مرز پرگُهر
ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کِی برون کنم
بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست
نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم
مهر اگر برون رود گِلی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

دیدگاه ها بسته شده است