زونا
شهریور ۱۹, ۱۳۹۹
روح الله خالقی موسیقیدان بزرگ معاصر
شهریور ۱۹, ۱۳۹۹

بوسه…….شعری از هوشنگ ابتهاج

بوسه…….شعری از هوشنگ ابتهاج

شعرهایی هستند که ادم دوست دارد انها را بارها و بارها برای دوستانش بخواند
یکی از زیباترین این شعرها که خیلی ان را دوست دارم شعر بوسه از هوشنگ ابتهاج است
هوشنگ ابتهاج این شعر را در مهرماه سال هزار و سیصدو سی و سه خورشیدی و به یاد یکی از قهرمانان مبارزه با رزیم ستمشاهی یعنی مرتضی کیوان سروده است که توسط جلادان رزیم ستمشاهی به جوخه اعدام سپرده شد.مرتضی کیوان انسان وارسته ای بود که برای شناخت او کافیست تنها وصیتنامه اش را بخوانیم.وصیتنامه ای که در سحرگاه دوشنبه بیست وسوم سال یکهزارو سیصد و سی و سه خورشیدی و دقایقی قبل از تیرباران نوشته است.بعضی از ادمها با زندگیشان معروف میشوند و بعضی با مرگشان.اندکند انهایی که مرگ و زندگیشان هردو در زیباترین شکل ممکن معنی پیدا میکند.مرتضی کیوان بهانه شعر بسیاری شد.عشق عمومی ….از عموهایت سخن میگویم..وشعرهای دیگری از شاملو به یاد مرتضی و برای او سروده شده است اما بوسه شعر دیگری است بخوانید تا ببینید…

بوسه

گفتمش

شیرین ترین آواز چیست ؟

چشم غمگینش به رویم خیره ماند

قطره قطره اشکش از مژگان چکید

لرزه افتادش به گیسوی بلند

زیر لب غمناک خواند

ناله زنجیرها بر دست من !

گفتمش

آنگه که از هم بگسلند ؟

خنده تلخی به لب آورد و گفت

آرزویی دلکش است اما دریغ

بخت شورم ره برین امید بست

و آن طلایی زورق خورشید را

صخره های ساحل مغرب شکست

من به خود لرزیدم از دردی که تلخ

در دل من با دل او می گریست

گفتمش

بنگر در این دریای کور

چشم هر اختر چراغ زورقی است…

سر به سوی آسمان برداشت گفت

چشم هر اختر چراغ زورقی ست

لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف

ای دریغا پیروان !‌ کز نیمه راه

می کشد افسون شب در خواب شان

گفتمش

فانوس ماه

می دهد از چشم بیداری نشان …

گفت

اما

در شبی این گونه گنگ

هیچ آوایی نمی آید به گوش

گفتمش

اما دل من می تپد

گوش کن اینک صدای پای دوست !

گفت

ای

افسوس در این دام مرگ

باز صید تازه ای را می برند

این صدای پای اوست

گریه ای افتاد در من بی امان

در میان اشک ها پرسیدمش

خوش ترین لبخند چیست ؟

شعله ای در چشم تارکش شکفت

جوش خونن در گونه اش آتش فشاند

گفت

لبخندی که عشق سربلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند

من ز جا برخاستم

بوسیدمش

دیدگاه ها بسته شده است