به مناسبت ۲۶مهر شصتمین سالگرد تیرباران الگوی انسان معاصر..مرتضی کیوان

برگی از تاریخ معاصر ایران(سحرگاه نوزدهم ابان)
شهریور ۱۹, ۱۳۹۹
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم….به دو عالم ندهم لذت بیماری را
شهریور ۱۹, ۱۳۹۹

به مناسبت ۲۶مهر شصتمین سالگرد تیرباران الگوی انسان معاصر..مرتضی کیوان

به مناسبت ۲۶مهر شصتمین سالگرد تیرباران الگوی انسان معاصر..مرتضی کیوان
ساعت حدود سه صبح است .به دنبالش می ایند .باید برای اخرین بار در همه حیات زیبا اما پر فراز و نشیبش قلم به دست بگیرد و بنویسد.ساعتی دیگرتنها از او جسمی می ماند که بر خاک افتاده است اما یاد و خاطره او همچون خیالی خوش در ذهن همه انهایی میماند که معنای انسان معاصر را با او فهمیده اند.از ان پس تا سالها روشنفکران و عاشقان ازادی و ارزومندان رفاقتهای ناب نام فرزندان خود را کیوان میگذارند.و یکی از این کیوانها میشودنوازنده بزرگی که گرچه نام فامیلیش ادم را به سکوت دعوت میکند اما با تارش غوغا میکند و جانشین بزرگان این هنر میشود……مرتضی کیوان یک غیر نظامیست که به همراه نخستین گروه از افسران توده ای پس از کودتای بیست و هشت مرداد و به دنبال کشف سازمان نظامی مخفی حزب توده به جوخه اعدام سپرده میشود.مرتضی به عشقی بزرگ مبدل میشود تا شاعران بتوانند در چهره یک مرد هم معشوق خود را بیابند.شعرهایی از شاملو سیاوش کسرایی هوشنگ ابتهاج و بسیاری دیگر تنها با نام مرتضی معنی میابند و شاعران بزرگی زیباترین شعرهای خود را وامدار خاطره ی زیبای او هستند.تجربه چند ساله در فیس بوک به من ثابت کرده است که دوستان خیلی حوصله خواندن متنهای طولانی را ندارند و من با همه علاقه ای که به حرافی و نوشتن دارم متن را ادامه نمیدهم اما ازشما دوستان نازنینم درخواست میکنم یک بار دیگر شعرهایی از شاملورا که با اعتبار نام مرتضی کیوان به زیبایی رسیده اند بخوانید ممنون شما

انچه در دنباله می اید
ابتدا چند خط از وصیت نامه مرتضی کیوان را خواهید خواند که البته دست نوشته او در اینترنت هست و بسیاری زیبایی و عدم لرزش در خط او را به هنگام نوشتن وصیتنامه ستوده اند(.لحظاتی قبل از اعدام) و بعد هم شعری ازشاملو با نام از عموهایت…می اید که خیلی سالها دور وقتی النازم در گهواره بود برایش زمزمه میکردم بس که زیباست این شعر…….ا
عکسها : مرتضی کیوان و همسر او پوران سلطانی (سال مرگ مرتضی ,سال اشک پوری)

مادر عزیزم..یار و همسر عزیزم..خواهر عزیزم
بدنبال زندگی و سرنوشت و سرانجام خود می روم. همه شما برای من عزیز و مهربان بودید و چقدر به من محبت کرده اید اما من نتوانستم، نتوانسته ام، جبران کنم. اکنون که پاک و شریف می میرم، دلم خندانست که برای شما پسر، دوست و شوهر و برادرنجیبی بودم، همین کافیست. دوستانم زندگی ما را ادامه می دهند و رنگین می سازند… همه را دوست دارم زیرا زندگی پاک و نجیبانه و شرافتمندانه را می پرستیده ام. زن عزیزم یادت باشد که “عمو تیغ تیغی” تو، راه را تا به آخر طی کرد. خواهرم درسش را در دانشکده…

و خاتمه می دهد که :

… و با یاد شما وهمه خوبان زندگی را بصورت دیگر ادامه می دهم. بوسه های بی شمار برای همه یاران زندگی ام.

مرتضی کیوان
سه و نیم بعد از نیمه شب
دوشنبه ۲۶مهرماه
۱۳۳۳

شعری از احمد شاملو

“از عموهایت”

نه بخاطر آفتاب،نه بخاطر حماسه

به خاطر سایه بام کوچکش

به خاطر ترانه ای

کوچک تر از دست های تو

نه بخاطر جنگل ها، نه بخاطر دریا

بخاطر یک برگ

بخاطر یک قطره

روشن تر از چشم های تو

نه بخاطر دیوار ها

بخاطر یک چپر

نه بخاطر همه انسان ها

بخاطر نوزاد دشمنش شاید

نه بخاطر دنیا

بخاطر خانه تو

بخاطر یقین کوچکت

که انسان دنیایی است

بخاطر آرزوهای یک لحظه من که پیش تو باشم

بخاطر دست های کوچکت در دست های بزرگ من

و لب های بزرگ من بر گونه های بی گناه تو

بخاطر پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنی

بخاطر شبنمی بر برگ هنگامی که خفته ای

بخاطر یک لبخند

هنگامی که مرا در کنار خود ببینی

بخاطر یک سرود

بخاطر یک قصه در سرد ترین شب ها

بخاطر عروسک های تو، نه بخاطر انسان های بزرگ

بخاطر سنگفرشی که مرا به تو می رساند

نه بخاطر شاهراه های دور دست

بخاطر ناودان هنگامی که می بارد

بخاطر کندو ها و زنبور های کوچک

بخاطر جار بلند ابر در آسمان بزرگ آرام

بخاطر تو

بخاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک به خاک افتادند

به یاد آر

عمو هایت را میگویم

از مرتضی سخن می گویم

دیدگاه ها بسته شده است